دیوار
دیوارهای تو در تو
چشمهایم چقدر دلتنگ
حس بیداری قوی تر از دارو
خواب من چقدر کم رنگ
من به دیوار خیره
چهره ات نا پیدا بود
غم های من در من
دست من یک سیگار بود
باورم نبود رفته ای دیگر
خسته بودم من
خستگی در من هویدا بود
مثل یک روز سرد پاییزی
در تنم یخ زدم اما
در پیله خودم فرسودم
باورم نمیشود اما
آیا این خود من بودم؟
منی که سبز بودم
زردی و کرختی داد میزد
مثل لباسی خوش رنگ
که در تنم زار میزد