M

پل

پل
من همیشه نصف شب مثل مزاحم آمدم
روزها پیش تو مدیون اند شبها هم عدم
هیچ نیمش تا ببیند هیچ دیگر نیست او
کور می‌بیند به زعم چشم بینا هر قدم
ریز کن حرف دلت را شرح ده حال سرم
جوش آید خون اگر دارد جگر گر من بدم
تا چنین خوش بوست فکر خود به دریایی بشور
تا بپیچد عطر مویت ماه پیکر، موج دم
زیر این مهتاب روی آسمان درگیر توست
روح سهم آدم است اینجا و بیرون از حدم
پیش میرفتم همی آیم به پیش ای جان من
قصه ام آغاز شد هرچند یک پیشامدم
صد نگهبان است دورت رد شدم اما تهش
سد شدی تنها خودت یعنی خودت کردی ردم

مصطعار❇️
پل
#love#poem#travel#romantic#مصطعار