P

عهد رفاقت

عهد رفاقت
__عهد رفاقت__
وقتی عالم افتاده‌ست در شورِ ستیزه
دلِ من مانده با یاران به‌یک رشته گُریزه
همه در جنگ و آشوب‌اند و من با تکیه بر یار
که باشد پشتوانم در شبِ دشوار و پُر کار
همان اهلِ وفاداری که جانم با دلِشان جفت
همه امیدِ من امروز از آنانی‌ست کز مهرند سرشار و بسی لُطف
اگر کاری کنندم من برای‌شان دهم جان
که این عهدِ رفاقت ماند از هر بند، مُحکم‌تر زِ سندان
__