عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد ما به تو گفتیم و اثر نکرد
بس در فراق یار تحمل نمود دل
کز صبر سنگ سختتر آمد، جگر نکرد
گفتم طبیب عشق منم، درد خویش بین
خندید و گفت: عشق تو را کارگر نکرد
از بس که ناله کرد دلِ خسته در غمش
آخر ز سنگ هم دل او سختتر نکرد
وحشی ز عشق، قصهٔ دل پیش هر که گفت
کس گوشِ دل به قصهٔ صاحبخبر نکرد
B