K

عشق مُرد... آروم تو سکوت ِیه شبِ بی‌ستاره وقتی دید دستامون خالیه و دلامون پر از…

عشق مُرد... آروم
تو سکوت ِیه شبِ بی‌ستاره
وقتی دید دستامون خالیه
و دلامون پر از غصه‌ی فرداست.

توی کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر
همه دنبال یه ذره آرومش‌اند
ولی قیمت ِآرومش هم
از دسترس بیرونه.

از هر مغازه‌ای که می‌گذری
عددها زل می‌زنن بهت
مثل یه معما که جوابش
تو جیب‌های خالی قایم شده.

بچه‌ها توی خواب‌هاشون
پیراشکی می‌بینن
بزرگ‌ها توی بیداری‌هاشون
فکرِقسط و کرایه‌اند.

گاهی آسمون رو نگاه می‌کنم
می‌گم:"خدایا...
همه چی گرون شده
فقط دعا مونده که هنوز مجانیه!"

یه زنِ پیری تو خیابون
داره نون می‌فروشه
دست هاش می‌لرزه
ولی صداش آرومه:
"نونِگرم... تازه از تنور..."

مردم می‌گذرن
بعضی می‌خرن
بعضی فقط نگاه می‌کنن
و دلشون تنگ می‌شه.

منم یه گوشه وایسادم
به فکرِفردا
که چطور باید گذرون کرد
با این دلِ بی‌قراری
و این جیب ِسبکی.


---