H

بدترین زهر

بدترین زهر

لحظه به لحظه دورتر می‌شوی و شکسته‌ای
ز حال و از گذشته هم بدان که تو گذشته‌ای
تو رفتی و نگاهم به پشت سر نکرده‌ای
آیا ز خود پرسیده‌ای که با خودت چه کرده‌ای
تمام خاطرات تو به روی شانه‌های من
حتی شکسته تو ببین بغض ترانه‌های من
بعد تو همدمم شده سکوت و درد و انزجار
ز بعد رفتن تو و این سالیان انتظار
بدون تو سردرگم و غرق در افکار خودم
نتیجه این شد که شدم خودم فقط یار خودم
با رفتنت عشق شکست مهر و وفا شد ناپدید
دور و زمان عاشقی برای من به سر رسید
راز بقای دل من تکیه به غیر از تو شده
این همه خاطرات ما پرسیدی آیا چه شده
یاد تو شد برای من تلخ‌ترین زهر زمان
بعد از تو کی رود دلم دنبال این و پشت آن
صداقت دروغ تو تجربه تلخ من است
تجربه کردن دگر تجربه دندان شکن است
گر شکند شیشه دل تیره شود سینه ما
از چه (همایون) نگرفت بر دل خود کینه ما

شعر از همایون پارسا زمستان ۴۰۲