E

بگذر اگر طاقت توست، بگذر ز چشم بی‌سخنم ای آشنا اما بدان، بی‌تو نفس نی در…

بگذر اگر طاقت توست، بگذر ز چشم بی‌سخنم
ای آشنا اما بدان، بی‌تو نفس نی در تنم

رفتی و در کوی دلم، بغضی به‌جامانْد از تو باز
من ماندم و یادِ شبت، من ماندم و این بی‌پرواز

گفتم مرو، گفتی ولی، راهِ جدایی روشن است
اما چه دانی بی‌خبر، این راه از اشکم تر است

برگرد اگر یاد ما، روزی ز دل برخیزدش
ای آرزوی نیمه‌جان، برگرد تا جان می‌کِشدش
بگذر اگر طاقت توست، بگذر ز چشم بی‌سخنم
ای آشنا اما بدان، بی‌تو نفس نی در…