K

بشنو این نکته‌ی ساده از من که همه‌ی ما رهرو این راهیم زاده شدیم ناخواسته به…

بشنو این نکته‌ی ساده از من
که همه‌ی ما رهرو این راهیم
زاده شدیم ناخواسته به دنیا
می رویم پر ز خواسته به فنا

تو چه دانی کیستی؟ برگ خشکی
که به بادی می‌رود هر سو
یا پرِ کاهی به دستِ طوفان
یا شرری در شبِ تاریک و خموش

امشب اگر گریه کنی یا بخندی
فردا همان نیز نماند به جا
هیچ نگه دار، که این لحظه‌ی ناب
خودش هم فردا شود افسانه‌ها

ای که غمِ دنیا تو را می‌خورد
یک لحظه بیا و ز خود بیرون شو
خودت همان دریایی، اینک نگر
موجِ تو است این تن و این جانِ من و تو

بگذار بر آبِ وجودت بتابد
ماهِ غم و خورشیدِ شادی‌ات
اما بدان این‌ها همه سایه‌اند
تو آبِ صافی، نپذیر این زیادت

می‌گذری از کوچه‌ی این دنیا
چون مهمانی شاد و آزاده باش
هر چه برای توست، امانت‌ست
باز پسش ده با صدایی راضی باش