بسم الله الرّحمن الرّحیم
شبخون
دیر زمانیست که بیخوابی به من شبیخون زده است.
دست به سایهی هر داستانی که دراز کردم، از میان انگشتانم لغزید.
به تاریکی مصلوبم.
صدای چکه کردن خون میآید و به خالیِ سلامتِ دستانم مینگرم؛
نه، زخمی نیستند اما بوی خون میدهند.
دستانم را میبویم، نکند خون من به گردنشان باشد.
#گلندا
https://t.me/Gosikhtar
I