بسماللهالرّحمنالرّحیم
**گل**
وقتی طبیب و حبیب یکی باشند،
و غیر از نفس کشیدن از همه چیز پرهیز کرده باشی،
مثل من، به ناچار قاچاقی چند خطی ناپرهیزی میکنی به جرم شادی.
ـــــــ
هو الاول و الآخر
گل: امضای آفرینش
در آفرینش، گل کاربردی ضروری ندارد.
درخت برای میوه لازم است، برگ برای بقا، ریشه برای تغذیه.
اما گل؟
گل زیادی است.
و این «زیادی بودن»، امضای آفرینش است.
آفرینش وقتی به اوج میرسد که
نه فقط زنده بماند،
بلکه زیبا باشد.
گل، لحظهای است که هستی میگوید:
«من فقط برای بقا نیستم؛
من برای تجلیام.»
گل هیچ داستانی دربارهٔ خودش ندارد:
نمیگوید: «من به اندازهٔ کافی زیبا نیستم.»
نمیپرسد: «دیگران چه گلی هستند؟»
نمیترسد از پژمردگی!
برای همین، وقتی انسان به گل نگاه میکند،
ذهن برای لحظهای ساکت میشود،
حضور فعال میشود،
زمان فرو میریزد.
این همان چیزی است که توله میگوید:
«گلها ما را به اکنون بازمیگردانند،
چون خودشان کاملاً اکنوناند.»
از نگاه آگاهی، گل جایی است که بیفرمی، برای لحظهای فرم میگیرد؛
نه برای ماندن،
بلکه برای دیدهشدن.
گل:
نمیخواهد دوام بیاورد،
نمیخواهد چیزی را ثابت کند،
فقط میدرخشد و میرود.
این، دقیقاً منطق آفرینش است.
ما هم برای «کارکرد» نیامدهایم.
ما هم لحظهای از (تجلی هستی) هستیم.
گل، حافظهی فراموششدهی ماست.
درک زیبایی، خودِ زیباییست.
ـــــــ
برداشتی آزاد از مفاهیم کتاب «زمین جدید» اثر اکهارت توله
#گلندا
#گسیختار
#آفرینش
#گل
https://t.me/Gosikhtar
I
بسماللهالرّحمنالرّحیم **گل** وقتی طبیب و حبیب یکی باشند، و غیر از نفس…