A

چشم جز خود را نبیند در جهان♒

چشم جز خود را نبیند در جهان

این چه بیماری بُود در آدمی

چون به دست آورد پندارد کمی

نعمتت خواهی چو گیرد ازدیاد

نعمت و نعمت رسان را کن تو یاد

چون به اندک بنگری چندان شود

ورنه اندک هم ز کف بیرون رود

کین توجه هست مبنای جهان

بیشتر گرداند هم سود هم زیان

زین سبب بنگر به اندک داشته

اندک اندک میشود انباشته

گر رسانده روزیِ امروز کم

میتواند تا رساند بیش هم

خود ببین اول چه حاصل کرده ای

جسم و جان از بهر چه پرورده ای

از چه رو داری توقع از جهان

چیست خیر تو به خود یا مردمان

جثه کرده رشد از هر استخوان

بی توجه بی تلاش تو بر آن

رایگان جانت دهند و جسم و نان

رایگانها را چه کردی جز زیان

از هزاران بُعد و روح‌و کالبد

یک به تو بسپرده اند حاصل چه شد

در دلی کان را تویی مسعول و بس

درد جز خود بوده هرگز یک نفس

زین همه بذری که استعداد بود

چند را کردی شکوفا بر وجود

بر خلایق چیستت خلاقیت

این کمیت را چه باید کیفیت

گر شدی عاشق به شخص دیگری

منتّش را هم سر او می بری؟

نام شغلت داده ای خدمت به خلق

پس چرا کامت به خدمت گشته تلخ

مر خودت را گو به چه پرورده ای

از زیان بر خویش و خلق افسرده ای

در رقابت یا قیاس دائمی

از خساست و حسادت ظالمی

خلق را چند می گزی هی با زبان

نیش عقرب گشته آن اندر دهان

راستی را با دروغت فرق چیست

هرچه باشد سود تو آن گفتنیست

گو چه کردی که بخواهی در جواب

جز ضرر بودی و جز کار خراب؟

پس کمی آهسته تر باش و خموش

کم کن این اصرار چون اسب چموش

کم بگو این را بده آن نه بَده

زندگی درس است و چون دانشکده

بندگی با شرط و با مزد و طلب

روز خود را بی جهت کم دار شب

هرچه پنداری که داری از تو نیست

کار خود بنگر مگر آشفتگیست

تا که داری قرص نانی در شکم

شکر گو از معرفت نی بیش و کم

خویش بنگر چیستی درد و غمی

در ازایش داده اندت مرهمی

خود چه کردی بهر خود تا این زمان

که چنین ناراحتی از این و آن

موشکافی ها به عیب دیگران

چون به عیب خود رسی کوری از آن

مَستری داری و گر درمانگری

چیست حاصل گر خودت همان خری

معرفت بر خود ز خویش حاصل شود

از خودت یابی به خود هم خوب و بد

گر نیاموزد کسی از روزگار

کی بیاموزد ز هر آموزگار

اصل عرفان عیب خود انداختن

اندرون از غیر حق پرداختن

خویش را از نفس خالی ساختن

خانه را از این و آن پرداختن

ار تو شاگردی جهان استاد توست

بایدت خوب و بدی از خویش جست

نیک بنگر خود چه داری داشته

تا به روی آن کنی انباشته

اصل دردی خود چه درمان میدهی؟

کوری از خود بر که داری آگهی؟

ار هنوزت آگهی از خویش نیست

خانقاه مذهب خدا استاد کیست؟

کس نگوید راه عرفان پیش گیر

سالکی شو وز پی درویش گیر

از قیاس و خشم و خسّت یا حسد

رنج بی حد بر خود و عالم رسد

گر که میبینی به خود یا دیگران

تو به خود پرداز و وانه این و آن

هر یکی زشتی که از من رخت بست

جز که خود بر عالم و آدم خوشست

گر بیابی از خودت عیب نهان

هم گلستان بینی اندر این جهان

گر که مشغولی به کار این و آن

عیب خود بینی به هر کس در جهان

آنچه را در دیگران بینی مدام

چون درون توست بشناسی به نام

هر که دارد عیب و نقصی در نهان

زان ببیند عین آن را در جهان

نقص هرکس بهر او چون چشم اوست

چشم ناقص، نقص بیند هر درست

گر سرانگشتی به خاری یافت درد

هر کجایش می نهی فریاد کرد

گفت هرجا باعث درد من است

مرد و زن را بد شمرد و خوار و پست

گر که بیرون آوری آن خار را

در جهانت هم شود گل خارها

آب کم جو تشنگی آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

Ari..🌹