👇دجله و نیکی☝️
تو نیکی میکن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
اگر ایزد نداد مترس که شاهین
به بالای سرت در حال پرواز
فرود آید چنان بر فرق کلّه ت
که در جا میکنی قضای حاجت
که گر نیکی بدی کردی به خود بود
چه منت بر سر خدا و ملّت
کسی نیکی کند که نیک رفتار
خردمند است در گفتار و کردار
که نیک آید فقط از نیک پندار
کجا نیکان ز نیکی شان خبردار
تو آگه باش از بد کرده و نفس
که بیش از این نیاید نیکی از کس
کسی کَش بود از نیکی خبردار
حسابش ده فرستش سمت بازار
تو که از بد کردهات خبر نداری
چطور از نیک خود در انتظاری
چو نیکی هم کنی در دجله انداز
به نفس خود مکن آن را پس انداز
که بوی کبر و بوی حرص و آزت
بیاید از دهان همچون پیازت
به کیمیای عشق مس چون طلا شد
ز خود بیخبر و عیار ما شد
عیارت گر شود معیار بازار
تماماً نیک گردی نی که یکبار
به یک گل هر زمان باشد بهاری
تو هم یک نیک خود نیکی شماری
درون گوش خر یاسین خواندن
تشکر باشد جفتک پراندن
چو شاهین باز ماند از پریدن
ز گنجشکش لگد باید چشیدن
که شعر و شاعری گر داشت نانی
تو را هم میرسد نان بر دهانی
Aria..🌹