A

دمِ غروب است… لحظه‌ای میان رفتنِ نور و آمدنِ شب. چشمانت را ببند، نَفَس را آرام…

دمِ غروب است…

لحظه‌ای میان رفتنِ نور و آمدنِ شب.

چشمانت را ببند،

نَفَس را آرام به درون بکش

و بگذار روز، بی‌هیچ مقاومتی، از تو عبور کند.

با هر بازدم

آن‌چه سنگین است را رها کن؛

نگرانی‌ها، قضاوت‌ها، بایدها.

غروب آمده

تا به تو یادآوری کند

هیچ چیز برای همیشه ماندنی نیست،

حتی درد.

اکنون فقط حضور است

و قلبی که آرام‌تر می‌تپد.

نه گذشته‌ای برای چنگ زدن،

نه فردایی برای شتاب.

در سکوت غروب

خودت را همان‌گونه که هستی بپذیر.

کافی است باشی…

همین،

کامل است.
دمِ غروب است…
لحظه‌ای میان رفتنِ نور و آمدنِ شب.
چشمانت را ببند،
نَفَس را آرام…