درد مشترک
کی رها از جنگ و خون دنیا شودخنده روی هر لبی پیدا شود
حق مظلومی نگردد زیر پا
آسمان همرنگ دریاها شود
اعتماد و همدلی گردد فزون
جای کینهها محبت ساکن دلها شود
درد انسانها بگردد مشترک
حس انسانیت ما این چنین معنا شود
دشمنیها و خصومت رو به نابودی رود
صلح و وحدت نغمه خوان هرجا شود
دیگر از زندان نیابی تو اثر
جای زندانها گلستانی ز گل برپا شود
نه تفنگی نه فشنگی نه صدای انفجار
حکم اعدام و ابد از بیخ و بن ملقا شود
جای بمب موشک و خمپارهها
زیر چتر صلح و آرامش جهانزیباشود
میزنم رنگ محبت روی دیوار ستم
با محبت خنده دائم نقش این لبها شود
جنگ آتش را دگر هرگز نبینی
بهترین جا ای (همایون) آن زمان دنیا شود
همایون پارسا