درقلب من جزعشق خودچیزی دگرهرگز نمییابی
اقبال بد بنگر که در دستان من بی حد تو نایابی
دنیای من آنست که در قلبم درون سینهام دارم
تنها تو تصویر دلارا و ماندگارِساکن در این قابی
درهرمسیری میروم تادوردست مهچهرهءزیبای توبینم
امادریغاکهدراطرافمتورویاییودرآن دوردستهمچونسرابی
دلتنگم و زینرو تو را در خواب شیرین سحرگاهم ببینم
اماچه بایدکردبرایعشقچونفرهادمن،شیرینِ در خوابی
من در خیال و خواب و رویا همراه تو بسیار خوشبختم
بیدار میگردم دوباره روز را سر میکنم با بغض و بی تابی
الف_نادری
A