H

دوست دارم

دوست دارم

ناز خنده روی لب‌های ترت را دوست دارم
با طمأنینه نگاه آخرت را دوست دارم
می‌دهم عمر از پی یک لحظه دیدار رخت
بغضی از عمق دلم بر پیکرت را دوست دارم
نقش چشمت نقش یک دنیای ساده است
من تمام سادگی در باورت را دوست دارم
بعد از این دوران سخت و لحظه‌های انتظار
من همان میخانه بی ساغرت را دوست دارم
آخرین و اولین مصراع شعرم گشته‌ای
مصرعی که آمده از حنجرت را دوست دارم
بزمی از غوغای عشقی در سرای قلب من
شور یک دیوانه تنها در برت را دوست دارم
چون غزل جای تو باشد کنج دلهای شکسته
بیتی از آن غنچه‌های پرپرت را دوست دارم
تار مژگان سیاه و سرخی لب‌های شیرینت
من همان گل غنچه‌های احمرت را دوست دارم
همچو ماهی و ستاره در شب تاریک و سردم
سردی شب با نگاه اخترت را دوست دارم
گشته‌ام دیوانه و خواهم که ترک دل کنم
وقت خواب آن بالش زیر سرت را دوست دارم

شعر از همایون پارسا زمستان ۴۰۱