دی ماه
شب دی ما را یادش گرامی
پدر خسته ز آسیب زمانه
پدر دلتنگ ازبیرحمی وتشویش
رسید از کارهای بیرون زخانه
رمق بر زانوانش نمانده بود گویی
در وا شد چشمای خسته چه میدید
شب عید موهامون علی بود
صدای شادی پیچید همه جای خانه
همه شادباش میگفتند درون خانه
چشای خسته وا شد دوباره
خستگایش به در شد دوباره
همه با هلهله روز پدر شد دوباره
عزیز دل همه پدر شد دوباره
پدرم روزت مبارک🥰
خ