A

دیو و پری در قلب عشق افزون تر است یا که به سر خیره سری یک پای بینم سمت خود…

دیو و پری

در قلب عشق افزون تر است یا که به سر خیره سری

یک پای بینم سمت خود پای دگر در تاجری

خواهم که پرسیدن ز تو ، زین حال های نو به نو

دیدم تو خود در بندشان، یک بازی و صد داوری

احساس های گونه گون، هر دم یکی آید برون

از فکرهای دم به دم گه بیشتر گه کمتری

از خود چو دیو اندر فرار ، از خویش گردی بی قرار

تا میرسی بر دیگری، همچون پری در دلبری

زینها که مینامیش من، صدها من است و یک بدن

هر یک به سویی میکشد ، صدها زن و یک همسری

این ذات هر انسان بود در ابتدای آدمی

با بیش و کم های درون در بند دیوان و پری

او طفل ماند تا ابد تا هست اسیر خوب و بد

کی بگذرد این خوابها تا تو ز هر دو نگذری

این یک‌ چو شیر و آن چو خط،وابسته بر هم تا ابد

گرچه بظاهر در تضاد و اختلاف و دو سری

تا هست در سر زندگی، از دل رَود سر زندگی

نه ترک این نه ترک آن نه باطنی نه ظاهری

یک روز و شام خود نگر چون در تعادل بگذرد

هم خواب و بیداری بُود هم خوردن و همبستری

هم خلوت و هم دیگران، هم بازی و هم امتحان

هم شستشوی خانه و هم دفع آنچه می خَوری

چون خویش را گم کرده ای ، در کار مردم کرده ای

تا مردمی راضی کنی، یک را بکردی لشگری

تاییدشان افسارها بر پشت و گردن بارها

دنیا پر از بازارها افسانه و افسونگری

هر چه بیاید بگذرد گر خوب خوانی یا که بد

خود خیر گردی گر دمی از خیر هر دو بگذری

Ari...🌹✨