فکر فردا ضایع کرد امروز را🌹
نیم عمرم را نهادم در تلاش
تا که راحت باشم از فکر معاش
تا نداری ها بگردد داشته
خود نخوردم تا کنم انباشته
چون که انباشت، از ترس ضرر
ایستادم چون نگهبانی به در
نیم عمری هم گذشته اینچنین
ظاهرا صفرا فزود سرکنگبین
عمر خود بر هر جهت بگذاشتی
از همان در کل عمر انباشتی
گر چه آزادی به وقت انتخاب
دست بسته لیک در وقت جواب
آنچه را از بهر خود انباشی
آتشی بود و تو آب انگاشتی
نیم اول بهر افزودن نخورد
نیم دوم را نخورد از ترس دزد
آنچه را انباشت بر جان شد ضرر
از خودش بر مال او کو دزدتر
عمر خود فرسود در بی حاصلی
فکر و فقرش بیشتر آمد ولی
پادشاهی را چه نسبت داشتن
با نخوردن دائما انباشتن ؟
کِی بدیدی در جهان گردد گدا
از گدایی کردن خود پادشاه ؟
🌹Ari...