A

فرغت باشد از شاه و وزیرم

🌹فراغت باشد از شاه و وزیرم🌹

فراغت باشد از شاه و وزیرم

چو مُردم پیش ازین ،دیگر نمیرم

نه خواهش باشدم نه میل و ترسی

جوان در صورت و در بطن پیرم

نه دستم از طمع بر کس دراز است

نه از پای کسی دستی بگیرم

نه در فکر بهشت و حوض کوثر

نه در ترس از جهنمش اسیرم

نه همچون مردم دنیا گرسنه

نه از دارایی بیهوده سیرم

نه در اندیشه ی کار خلایق

نه از حق بهر این مردم سفیرم

ز خوب و بد که پشت و رو بگویند

نه دست رد زنم نه میپذیرم

خبر از خود نمیباشد مرا لیک

عوالم را به گردش دست گیرم

به روز محشرم داور نباشد

چو هر لحظه حساب از خود بگیرم

ز ثروت باشم آنچنان در اغنا

که در چشم خلایق چون فقیرم

چنان در هفت عالم خود شهیرم

که از هر هفت تاشان رو بگیرم

نمانده چون اثر از خویش و مردم

نه از مردم نه از خود دستگیرم

نه اهل درس و توضیح المثائل

نه چون ناظم به عالم نه مدیرم

که هر کس درپی راه و مسیریست

و لیکن من خود راه و مسیرم

Ari ..🌹