S

غم بارن

غم بارن
باران می‌بارد،
و هر قطره‌اش
آینه‌ای است از اندوهی که در دل پنهان کرده‌ام.

خیابان خیس،
مثل خاطره‌ای که هیچ‌وقت خشک نمی‌شود،
قدم‌هایم را به سکوت می‌کشاند.

باران می‌داند،
که غم، در صدای ریزشِ بی‌پایانش
خود را آرام می‌کند،
اما هر قطره، زخمی تازه
بر پرده‌ی دل می‌نویسد.

ای غمِ باران،
تو همان اشکی هستی
که آسمان به جای من گریست...