گنجشکی خیس روی دیوار
نشسته از لرز
بالهایش گره خورده در آب
و آب آویزان از منقارش
جیک جیک پیله در خفگی
با نگاهی هر از گاهی به آسمان
قره میکند رعد و برق
سیلی میزند سرما
فصل است فصل پایان
یا که آغاز نمیدانم
نه امید مانده در تنش
یا رمقی در بالش
سکوت میکنم سکوت
ه