ز

گرچه ممکن نیست با تکرار آسانش کنند حیف باشد غم که مشقِ تازه کارانش کنند تازه…

گرچه ممکن نیست با تکرار آسانش کنند
حیف باشد غم که مشقِ تازه کارانش کنند

تازه راضی کرده‌ام دل را به دین‌داری ولی
بیم از آن دارم که دین‌داران پشیمانش کنند

ساختن با خانه‌یِ فرسوده‌یِ دل بهتر است
گر بنا باشد که در تعمیر ویرانش کنند

گرچه این گنجشک دیگر با قفس خو کرده است
می‌زند بر میله سر وقتی هراسانش کنند

عشق را آموزگارِ زهد منکر شد، چه شد ؟
بر ملاتر می‌شود رازی که کتمانش کنند

بستن میخانه از هر خانه‌ای میخانه ساخت 
می‌تراود نور چون در شیشه پنهانش کنند

بادها هرگز نمی‌فهمند گیسوی رها
دل‌رباتر می‌شود وقتی پریشانش کنند

می‌کشم رنجی که هرگز مستحقش نیستم
در حساب روز محشر کاش جبرانش کنند‌