غوغا
چه غوغایی در سر دارم امشب
نمیدانم نمیدانم
پر شور غم دارم امشب
به ذهنم آنقدر میآورد آشوب
که ذهنم از چندجا ترک دارد امشب
به داغی سر یک کودک تبدار مانم
به بی حالی به یک پیر ناتوانم
زرنج روزگار به یک نای کم دارم امشب
نمیدانم نمیدانم چه کم دارم امشب
خ