A

هنگام باریدن برف در دل نیمه‌های شب یاد تو آرامم می‌کند، مثل شعله‌ای در دل…

هنگام باریدن برف در دل نیمه‌های شب
یاد تو آرامم می‌کند، مثل شعله‌ای در دل سکوت
هر دانه‌ی برف، پیامی از توست
که بی‌صدا می‌آید و قلبم را می‌پوشاند از نور و گرما
و من در این سکوت سپید
دست‌هایم را به سوی تو بلند می‌کنم
هر نفس برف، لمس لطافتت است
و هر لحظه، عشق تو را در عمق جانم می‌نویسد
تا وقتی که برف بر زمین می‌نشیند
و ماه در آسمان می‌درخشد
من در کنار تو، در دل شب‌های سرد
بی‌پایان عاشق تو خواهم بود، تا ابد و فراتر از زمان

برف می‌بارد و شب پر از سکوت است

دل من بی‌تو، غرقِ حسِ دوست است


هنگام باریدن برف در دل نیمه‌های شب
یاد تو آرامم می‌کند، مثل شعله‌ای در دل…