ه

هیچ

هیچ

خیلی نگاه می‌کنی

هیچ است و هیچ

جز سکوت و کوه های برف گرفته

و سوزی بی خودی از سرما

حتی درخت خانه امان لخت شده

و نفس هایی پر از که

و و هایی که او نخواهد شد

و همه آنهایی

که م ماهایی که من نخواهد شد

و تو چه بی خودی

ه هدفی