A

جهان هستی

جهان هستی
در این حیاطِ هستی،
جهان حریفی‌ست از نور و سایه،
درختِ عمر، آرام
شاخه‌هایش را بر شانه‌ی زمان می‌تکاند.

نسیم،
خبرهای دورِ آفرینش را
در گوشِ گلدان‌های کوچکِ دعا می‌خواند،
و آسمان
مثل پدری مهربان
به هر خسته‌دلی
پناهی از آبیِ بی‌انتها می‌بخشد.

ما،
چون برگی افتاده در میانِ این گستره،
گاه می‌رقصیم،
گاه می‌افتیم،
اما همیشه
با ریشه‌ای ناپیدا
به حیرتِ هستی گره خورده‌ایم.

ای حیاطِ بی‌انتها،
در آغوشِ تو
حتی سکوت نیز
صدایی از جنسِ راز دارد—
رازِ زندگی،
رازِ رفتن،
رازِ بازگشت.
جهان هستی