H

جنون

جنون

در امتداد گیسوی تاریکت و

بامداد خمار نگاهت و

کویر تنت

پیاده ای غمگین باقی خواهم ماند

و برای رسیدن به سرخی لبانت

خون ها می ریزم

اما این رسم عاشقی نیست

که من باشم و من، و تو باشی و او

که من باشم و غم ، و تو باشی و او

که من باشم و کنجی تاریک و تو باشی و آغوشی بیگانه

من پیری جوان باشم و تو جوانی ات با او

سیاه چال نگاهت را آرزو میکنم

که پرتگاه آرزو های من است