کافر
با تو ، بهشتی شدنم در خطر افتاد
چون کعبه من هستی و چرخم به طوافت
آتش تو که انداخته ای باز به جانم
با آتش دوزخ ، بیایم به مصافت
آتش بِکِشم کل جهان را که نباشی
تا خش نکند هیچ کسی ، چهره صافت
آنگونه تو را وصف کنم ای همه عالی
قدیس شوی تا که بدانند ز عفافت
با چشم تو یک کعبه ثانی چو بنا شد
احرام ببندند کنند قصدِ طوافت
من لایق این کعبه نباشم ولی ای دوست
مهدی شده محکوم ترین عشق خلافت