K

خانه‌ی ما بودجه‌اش به رنگ فقر است تو در لاکِ خیالات خویشی و من در پیچ‌و‌تاب…

خانه‌ی ما
بودجه‌اش به رنگ فقر است
تو
در لاکِ خیالات خویشی
و من
در پیچ‌و‌تاب استرس،
فرسوده‌ام.

همسایه
هر روز
با "استایل" تازه می‌آید
و ما
با همان جامه‌ی دیروز
در این دکورِ قدیمی
جا مانده‌ایم.

زن می‌گوید:
«اینجا
حسِ خوب مرده است
من
پول تعمیر می‌خواهم
نه وعده‌ی خانه‌ی نو!
زندگی
کجاست؟
این
چه روزهای تکراری است؟
همه
رفته‌اند بالا
و ما
در این گوشه
مانده‌ایم...»

و شوهر
در سکوتِ گوشه‌ای
با خود زمزمه می‌کند:
«حتی
اگر خانه را از نو بسازیم
باز
آشتی نخواهد بود
باز
چشمِ تو
در چشم‌اندازِ همسایه خواهد ماند
و باز
خواهی گفت:
فلانی...
آپارتمانِش نوساز!»