E

کاش شعله ای اتش بودم که تنت را گرم میکرد کاش ستاره ای بودم که شب های تنهایی ات…

کاش شعله ای اتش بودم که تنت را گرم میکرد
کاش ستاره ای بودم که شب های تنهایی ات نگاهش میکردی
کاش یکی از تار های گیتارت بودم
کاش قطره ای باران بودم
روی سرت فرود می امدم
و قِل میخوردم تا به چشم هایت برسم و غرق شوم
کاش یکی از نقاشی هایت بودم
یا نمیدانم شاید هم
تکه ای ابر بالای اسمان اتاقت
یا یکی از آن رنگ های غروب خورشید
که میگفتی نمیدانم چه رنگی است
کاش کلمه ای از شعر هایت بودم
یا اوایی از صدایت
کاش دانه برفی بودم که گونه ات را میبوسید
یا نمیدانم
کاش تمام من ذره ای از دلیل خنده هایت بود
اما نیست
تو بخند
با هر چه میخواهی بخند
با ابر با باران با اسمان
تو بخوان
هر چه میخواهی بخوان و برقص
من از دور با تو میخوانم میرقصم و شاید گاهی هم بخندم
سلام مرا به خودت برسان
چون هر چه داد بزنم صدای خفه ام به تو نمیرسد
#عشق#درد#درباره زندگی#غمگین#انتظار#تنهایی