H

خوش به حالت

خوش به حالت

خوش به حال تو که دیگر در کنارم نیستی
شاهد این غصه‌های بی‌شمارم نیستی
خوش به حالت که رهایی را نمودی اختیار
یا خوشا بر حال من که گلعذارم نیستی
من رها گشتم ز قید و بند بی‌بنیاد تو
دل بگوید خوش به حالم که تو یارم نیستی
گرچه غرق در هزاران درد بی تو گشته‌ام
خوش به حالم که تو دیگر انتظارم نیستی
آنچنان سرخورده از یاران این دوران شدم
بی‌وفا بودی و دیگر تو به کارم نیستی
سرخوش از آنم که نور حق نمی‌گردد خموش
چون تو دیگر نوگل این سایه سارم نیستی
شرح حال دل به تو گفتم من از روی صداقت
حاصل این درد سال‌های آزگارم نیستی
و سر و رویم نشیند گر غبار و خاک راه
شکر حق گویم که ذره‌ای از غبارم نیستی
روز و شب‌گر نالم از این درد هجران و فراق آ
لااقل دانم که تو درمانگر یک دم خمارم نیستی
ای همایون زندگی گردونه‌ای در حال چرخیدن بود
شاد از آنم که تو دیگر یادگارم نیستی

همایون پارسا