🌹 خیام و شاهین 🌹
من بنده ی عاصیم رضای تو کجاست؟
تاریک دلم نور و عطای تو کجاست؟
بر من تو بهشت را به طاعت بخشی
این مزد بود لطف و عطای تو کجاست؟
((خیام کبیر))
هر چیز که من همی دانستم
وز کرده هر آنچه میتوانستم
در کار جهان بکردم و آخر نیز
از بهر گشودن، گره ای میبستم
((Shahin))
مشکل چو نباشد تو یکی خلق مکن
شیرین که نشد تو دست کم تلخ مکن
در کار خودت اگر که سرگردانی
تحمیل دو صد عذاب بر خلق مکن
((Shahin))
آن روز که قدرت جوانی بودت
در قلب نشان زندگانی بودت
وان دوره اگر سر آمدت با غفلت
وز خوب و بد و زیاد و کم کو سودت؟
((shahin))
هر چیز که آن خوشست نهی است مدام
تا مِی نشود دلیل این مردم عام
ور نه میِ و چنگ و صورت خوب و سماع
بر خاص حلال گشت و برعام حرام
((مولانا))
آن دوست که پاگرفتنت آموزد
در راه چگونه رفتنت آموزد
گستاخ مشو به طرح و شکلت امروز
با سوزن دوست هم فلک میدوزد
((شاهین))
گر فهم کسی به حق مطلب نرسد
وانکو به حساب روز تا شب نرسد
با سفله نجنگ و بحث بیهوده مگیر
کین طفل فلک شده به مکتب نرسد
«Shahin»
گر در پی آب و نان و خوانی
بر آن برسی که بیمه ی توست
بر آن که رسی چو سیر خوردی
بینی که همان جریمه ی توست
«Shahin»
هر چیز که از پی اش دوانی
از حرص چونان گرسنگانی
بر آن چو رسی و سیر گردی
بینی که گرسنه تر بمانی
«Shahin»
دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ است
و آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است
سرتاسرِ آفاق دویدی هیچ است
و آن نیز که در خانه خزیدی هیچ است
«حکیم khayyam 🌹»
این رو بدون مشکلات واقعیت نداره
با جنگیدن به هر چیز نیرو میدی دوباره
آگاهی رو وارد کن ، نه مشکلات رو خارج
وقتی درست ببینی، عوض میشه نتایج
«Shahin»
سوزن خود را نه یک نخ دوختم
نه ز خود در زندگی آموختم
نه بخوردم نه بدادم تا خورند
تا گذشت از وقت آن پژمرد و گَند
«Shahin»
آن به که در این زمانه کم گیری دوست
با اهل زمانه صحبت از دور نکوست
آنکس که به جملگی تو را تکیه بر اوست
چون چشم خرد باز کنی دشمنت اوست
؟؟
ای زمین و هم زمان را باخته
در نهایت هم خودت نشناخته
زان همه نیرو و استعداد ها
جز خرابی و کجی کی ساخته
«Shahin»
ای گمشده در دنیا از خلق مجو چاره
هر کس که تو میبینی بدتر ز تو آواره
با حفظ سخن جانا ،حافظ نشوی هرگز
آن کیست که برگوید،از تو به تو درباره
«Shahin»
از خلق چه میجویی، شادی به دل مسکین
هرکس که تو میبینی،بیش از من و تو غمگین
دین دین بکند واعظ دنیاش بچرخاند
ای گله رها کرده ، از گله مجو آیین
Shahin
ای گمشده در دنیا آنقدر مجو چاره
هر کس که تو میبینی، بدتر ز تو آواره
آن را که تو در چشمت استاد فلان خوانی
در حال فرار از خویش مشغول سخنرانی
وان خَیِّر درمانده ، از خویش جدا مانده
از ترس و خلإ بر خویش این نقش بپوشانده
هر صاحب عنوان را وین حال پریشان را
گرد شَهِ عریان بین، وان جمع گدایان را
وان خلعت نامریی از بهر تن و جان را
یک کودک بازیگوش برهم زند ایشان را
«Shahin»
تو را از درد خویشت هست ناله
به خلقی چون کنی درمان حواله
برو ناصح که از خوب و بد خویش
چو باشی غافل از من غفلتت بیش
«Shahin»
اندرونت گر بُود خالی ز لاف و ادعا
بهر مردم هی فروتن خود نمودن پس چرا
گر نداری در دهان دندان درّیدن کنون
از پی آهو دویدن تا که دیدن از کجا
«Shahin»
تو ز آسیب و جفا بر دیگران
بر حذر شو، پیشکش آن خیرشان
تا که باشند از برت، قدری بدان
تا نماند بعدِ کشتن، غم به جان
Shahin
(Ariameh..🌹)