K

«حلـــقه گیـــسو»

«حلـــقه گیـــسو»

مجنونِ دلت بودم دیوانه ترم ڪردی

با مستے چشمانت ویرانه ترم ڪردی

رخساره ے مهتابت در قاب نگاهم شد

چون زد نگهت بر من دلداده ترم ڪردی

آتش به لبت بود و چون غنچه ز لب رویید

گرماے تنم گشت و از جام لبم نوشید

چون حلقه ے گیسویت در پنجه ے باد افتاد

رقصان شد و از رقصش بر این نگهم ڪوبید

چون مرغک خوشخوانے آواے تو بشنیدم

خندان شدم از نغمه چون روے تو مے دیدم

دیواره ه ے قلبم را زنجیر دلت ڪردی

خوشحال از این زندان خندیدم و خندیدم

شب تا به سحر مست از پیمانه ے هم بودیم

چون شمع در این محفل پروانه ے هم بودیم

بیخواب تر از من تو بیخواب تر از تو من

بیدارتر از هر شب هم شانه ے هم بودیم

آوازه ے این پیمان بر گوش دو عالم شد

انفاس مسیحایش چون روح و روانم شد

آرامش دنیا را چشمان تو میدیدم

چشمان تو از آن شب آرامش جانم شد