مادر جانم
دلم زِ شوقِ رُخت ای مادر جان، بیقرار است
تمامِ هستیِ من در هوایت دچار است
زِ پشتِ پردهی صبرت، صدای نازنینت
شفایِ خستگیِ این دلِ شبزندهدار است
اگرچه فاصله افتاده بین من و آغوشت
صدای تو به دلم مایهی آرام و قرار است
فدایِ مهرِ تو گردم، فدایِ جانِ نجیبت
که هر نفس به دلم یادِ رویت ماندگار است
به مشامِ جانِ من بوی عطرِ توست هنوز
اگرچه دیدنِ رویت برایم انتظار است
مرا زِ گفتوگو با تو ظالمانه جدا کردند
و این جفایِ زمانه چه زخمِ بیشمار است
فاطمه محمدی از فراقِ تو چنین گوید