A

مکن طعنه بر این خنده، تو حالم را نمیدانی که طوفانی نهان دارم ، پسِ این بغض…

مکن طعنه بر این خنده، تو حالم را نمیدانی

که طوفانی نهان دارم ، پسِ این بغض پنهانی

ز بیمِ طعنه ی مردم، به ظاهر شاد می‌گردم

وگرنه قصه‌ی دارم سراسر از پریشانی

مزن زخمِ زبان بر ما، که ما افتاده ی راهیم

تو که هرگز نیفتادی، ز افتادن چه می‌دانی

نمی‌بینی شکست ما که با این درد زهرآلود

چه دشوار است خندیدن، میان بغض طوفانی
مکن طعنه بر این خنده، تو حالم را نمیدانی
که طوفانی نهان دارم ، پسِ این بغض…