مکن طعنه بر این خنده، تو حالم را نمیدانی
که طوفانی نهان دارم ، پسِ این بغض پنهانی
ز بیمِ طعنه ی مردم، به ظاهر شاد میگردم
وگرنه قصهی دارم سراسر از پریشانی
مزن زخمِ زبان بر ما، که ما افتاده ی راهیم
تو که هرگز نیفتادی، ز افتادن چه میدانی
نمیبینی شکست ما که با این درد زهرآلود
چه دشوار است خندیدن، میان بغض طوفانی