K

مناظره دو نگاه

مناظره دو نگاه
دو تن بر سر یک میز، با دو نگاه
یکی شاعرِعاشق، یکی صاحب‌قدرت و چاه
یکی دل به غزل داده،یکی دل به سپاه
مکالمه‌شان از جدل افتاد به راه

شاعر گفت: ای واعظِ دنیای مکر
دلم از عشقِ رخِ یارِ من پر‌شده لبریز
چشمِ مستش ببرد عقل و خرد از سرِ من
جامِ باده‌اش، درمانِ دلِ زخم‌کشِ من

سیاستمدار گفت: عشقِ تو چه ارزید؟
جهان، گنجه‌ی اهریمنی است، درِ بسته
نگاهِ نرم تو، درِ ملکِ دلم را نبندد
من از تدبیر و تزویرِ رهِ مملکت پُرم

شاعر گفت: من با واژه‌ام، دردِ دلی را شفا می‌دهم
تو با وعده‌ات، آینده‌ی ملکی را تباه می‌کنی
من از ساغرِ عشق، جرعه‌ای به تو می‌بخشم
تو از سکه‌ی قدرت، خنجری می‌سازی

سیاستمدار خندید و گفت: این شمشیرِ زبانِ تو
نمی‌ترساند از من، گردِ بازار و کاخِ من
من با مکرِ رفیعم، دیو و دد را رام کردم
تو با شعرِ رقیقت، گریه‌ی مرغِ شب کرده‌ای

شاعر گفت: شعرِ من، آوازِ حق است
ولی تدبیرِ تو، بازیِ نقاب‌هاست
یک سرِ من، عشق و مستی و نوا
یک سرِ تو، زور و فریب و جفا

سیاستمدار گفت: یک سرِ من، تدبیرِ مملکت است
تو یک سرِ تهی، شعرِ عبث می‌سرایی
من از نطقِ بلندم، مِلک را می‌گردانم
تو از ناله‌ی عشق، خواب‌ها می‌بینی

شاعر خندید و گفت: من از خوابِ عشق بیدارم
تو در بیداریِ خویش، در کابوسی
من با نغمه‌ام، سنگ‌دلان را نرم کردم
تو با حکمت‌ات، نرم‌دلان را سنگ کردی