E

میخاهم فرار کنم به جایی دور از من جایی که من نباشم جایی که هیچکس نباشم نه بودن…

میخاهم فرار کنم به جایی دور از من
جایی که من نباشم
جایی که هیچکس نباشم
نه بودن را میخواهم نه نبودن را
اما میخواهم هیچکس باشم
هوای زمین سنگین است
هوای خانه سنگین است
هوا در جای جای تمام دنیا غمبرک گرفته است
دلم میخاهد از زنده بودن فرار میکردم
حس میکنم تاب تحمل هیچ یک از تازیانه های این دنیا را ندارم
دلم برای خودم میسوزد
در میان این برهوت، گم شده سر گردان و غرق در توهم هر بار به سویی که نمیدانم به چه میرسد میدوم
از دویدن خسته ام اما چاره چیست
هیچ راهی برای فرار نیست
هیچ راهی
باید بمانم
باید بمانم
باید زنده ماندن را تاب بیاورم
نمیدانم برای چه
اما ادامه میدهم بی مفهوم بی معنا بی همه چیز
پوچ و سیاه.
#درد#غمگین#درباره زندگی#تنهایی#تاریکی