E

میان هزار ترانه هزار شعر و کلمه و هزار نوع احساس عجیب و غیر قابل فهم هزار…

میان هزار ترانه
هزار شعر و کلمه
و هزار نوع احساس عجیب و غیر قابل فهم
هزار درد از هزار نوع مختلف
هزار نوع انسان با هزار نوع دیدگاه مختلف
در تکه سنگی سفت زمخت و معلق در دست های خلا
که معلوم نیست کی قرار است سقوط کند
افتاده ام
اسیرم و نمیدانم به کدام سو
و در کدام اسمان به دنبال رهایی بگردم
اصلا اسمان کجاست؟
هر لحظه بیش از پیش خودم را با
هزار نوع احساس عجیب دیگر که نام هیچ کدام را نمیدانم و شاید هیچ کدام را هم حس نمیکنم درگیر میکنم تا هر بار سرگردان تر شوم
نوعی مستی است فکر کنم
من تمام زندگیم را مست بودم
#شعر#درد#غمگین#درباره زندگی#تنهایی