✍️🌿نگاهی معصوم
در سپیدهدمی مهآلود، ردّ پای آهویی مرا به دل دشت کشاند؛ نه برای شکار تنش، که برای یافتن رازی پنهان در نگاهش. آهو با هر گام، فاصلهای تازه میآفرید؛ گویی زیبایی تقدیرش گریز باشد، نه تسلیم.
بر بلندای تپه ایستاد و نگاهم کرد؛ نگاهی که تیر نبود، نوری بود. همانجا فهمیدم شکار حقیقی، آهو نیست؛ دلِ خویش است که در این تعقیب رام میشود. آهو در مه ناپدید شد و من با دستانی خالی اما دلی روشن بازگشتم.
T