نمیدانم شاید من مقصرم
شاید تقصیر خوب بودن من است
من سعیم را کردم به اندازه خودم دلیل لبخندی باشم
اما دنیا خیلی بی رحم تر از این حرف هاست
هر روز قبری جدید برای خاک کردنت حفر میکنند
انگار که امده ایم دنیا تا به جان هم بیوفتیم تا اینکه یکی دیگری را بکشد
من از تمام این دنیا بی زارم
بی زار
بی زار
از زخم هایی که خوردم بی اندازه خسته ام
از زبان های مار گونه
از ادم هایی که فقط ظاهرا ادمند
از چشم هایی که فقط برای دیدن تکه تکه شدن انسانی دیگر زنده اند
این همه ظلم قرار است به کجا برسد
حس میکنم خوب بودن کافی است
شاید باید هم رنگ جماعت شد
شاید دنیا تحمل خوب بودن را ندارد
دیگر از اسیب دیدن بخاطر مهربان بودن خسته ام خیلی خیلی خیلی خسته
این اشتباه بود
خوب بودن میان این زمین لجن زده اشتباه بود
معلوم است گل میان لجن زار میپوسد پژمرده میشود میمیرد
دیگر نمیدانم راه درست چیست
E