انسان امروزی
در این زمانهٔ عجیبِ پیامرسانها
تنهاتر از همیشهایم، در انبوهِ لبخندها
"حالخوب" را قاب میکنیم، میانِ دکمهٔ "ارسال" و "حذف"
و زخمها را پشت فیلترهای رنگین پنهان میکنیم
همه کارشناسِ راهِ رستگاریاند
در صفحهای روشن، میانِ تاریکیِ بیپناهیها
"دوستت دارم" مینویسیم، با امواجِ وایفای میرود
و دستها تهیتر از همیشه، در انتظارِ گرمایی واقعی
میگویند: "جهانروستایی است به وسعتِ یک کلیک"
ولی روحها هزاران فرسنگ از هم دورند، حتی در یک آغوش
پیشرفتیم! رباتها پاسخ میدهند، هوشها مصنوعیست
و انسان، درمانده از یک پرسشِ ساده: "که باشم؟"
شبها را با نورِ صفحهها روشن میکنیم
تا تنهاییِ بزرگتر را نبینیم در آینهٔ سکوت
همه چیز سریع، فوری، آنی، درخشان
فقط یک چیز کند و مبهم مانده: "زندگی"
در نمایشِ بزرگِ "خوشبختیِ جمعی"
هرکدام تکنفره میرقصیم بر لبهٔ وحشت
طنزِ گزندهایست: اسیرِ آزادیِ بیحدِ خود شدن
و گم کردن مسیر در هزار راهِ روشن
اینسان، در اوجِ تمدن
پرسهزن در کوچهپسکوچههای تنهاییِ مزین
میخندد بر خود، تا اشکها را پس زند
و داستانِ غریبِ قرنش را "پیشرفت" مینامد
K