M

پدر

پدر
گاهی دلم برای پدر تنگ میشود
از درد او به سینه ام جنگ میشود
پیچیده ام به دور خودم همچون مار ولی
انگار زنده گی من از سنگ می شود
من در کنار او تکه بی گوهر شدم
یک دخت با غرور کنار پدر شدن
دریایی محبت او جان من ربود
روشن تمرین ستاره شام و سحر شدم