به مناسبت روز پدر
ای پدر، بشنو ز من، چون فرزندی عاشق...
سلام بر تو ای پدر...ای آموزندهٔ صبر در روزگارِ جفا
به یُمنِ نگاهِ تو، روز تولدِ من گُل شد
تو بودی نخستین راهنما، پیش از هر کتاب و مدرسه
دستانِ خسته ات پلی بود بر رویِ دریایِ سختی
لرزان،ولی استوار، چون کوه در تندبادِ روزگار
یادم است بیپولی و گرانی، چون هیولایی در خانه
تو با کار بیامان، ِ شکلات امید را در جیبِ کاشانه پنهان میکردی
“مامان”نورِ چشمانت بود و تو قَلبِ مهربانِ خانواده
قلبی که گاه از سوز ما، ناله سر میداد، ولی هرگز نمیشکست
افتان و خیزان به من آموختی
که پس از هر زمینخوردنی بلند شدن معنا دارد
در تبِ مریضی ام ، دلسوزی ات شفا بود و مرهم
و در بی خوابی شبا تو چون پروانه چراغِ بودی
بابا .. این واژه، تنها واژهای است که احساس میشود، نه گفته
تتوی وجودت بر جان ِمن، حک شده تا نفس دارم
تو دلبر زندگیام نبودی... تو خود، زندگیام بودی
که با عشق بیریا، خانه را به بهشت تبدیل میکردی
و امروز...
اگر چه موهایت ابری شده و قامت،کمی خمیده
ولی در فکر من، تو همان راهنمای پیروزی
همان قهرمانِبیادعا، همان پناهگاهِ بیمنت هستی
پدرم، بمان...
چون بیتو،کاشانه فقط خانه ای است خالی از معنا
و روحم، پروانه ای خواهد شد بیشمع.
K