A

♒🌬️

♒🌬️

این چه دنیای عجیبیست خدا

همه چیزش همه جا برعکس ست

زنده ها عشق شهادت دارند

مرده در شهد و شراب و سکس است

این چه وضعیست که تسلیم به تو

هست دشوارترین جنگ جهان

زندگی فقط درین لحظه بود

ما جز این لحظه به هر جای زمان

وین چه سرّی ست که بخشیدن خویش

بهر ما سخت ترین مرحله است

وین چه ذهنی ست که در ترس و طمع

این چو شغل و آن یکی مشغله است

این چه دردیست که مادرزاد است

عارف و عامی از آن فریادست

گفتنی ها که به گوشم بادست

همه دنیای تو بی بنیادست

این چه باشد که پذیرفتن خویش

میکند از تو مساعل را حل

حال با پذیرشت درگیری

راه حل گشته خودش یک معضل

به که شاید گفت غیر از تو خدا

که تویی مدعیّ خلقت ما

نکند ما سر و ته فهمیدیم

خودمان خالق و تو ز خلق ما

★†‡†★

بت که می گویند همین باشد و بس

پس، پرستنده ی توست خودپرست

هیچ در شادی ندیدم مر تو را

هست گردی حین مشکل یا شکست

با که من در گفتگویم جز خودم

بت پرستی هیچ ، ‌احمق هم شدم

هرکه مسعول از برای خویش بود

نه طمع نه ترس نه ضرر نه سود

نه شود بنده که همچون برده ها

بر دهانش باشد افسار از خدا

نه به دین و مذهبت وارد شود

نه رفیق مومن و کافر شود

نه به دنبال تو در هر انجمن

نه به خود سر خم کند نه ما نه من

خواهش و کوشش برابر میکند

کم خورد گر صرف کمتر میکند

منت غیر خودی تا کی کشد

هم خدا هم ناخدا را بی جهت

ارزش و معنی به پشت خود دهد

او خدا باشد که از خواهش رهد