A

♒🌬️

♒🌬️

میل ما زندان و ما زندانیان

مشکلاتت را ز امیالت بدان

دستم از خواهش بشستم آن زمان

کو همی دیدم به هر خواهش نشان

آنچه باشد بهر من چون خواسته

خود بشکل خواهشی آراسته

غفلتا من نیستم خواهنده اش

او مرا خواهد کند تا بنده اش

خواهش و خواهنده هر دو یک سرند

علت و معلول از یکدیگرند

این بود همچون مکان وان یک زمان

منفی و مثبت برای یک جهان

روزها بگذشت با میل و طلب

درد دندان شد همانا نیمه شب

تا کی اندر خواست های بی ثمر

میوه هایم چیست خود جز دردسر

آنچه بودم پخش شد اندر جهان

گفته بودندم شود آرام جان

جان نهادم هرچه آوردم بدست

نقطه های ضعف من گشت و شکست

جان فقط سرمایه ی من بود و بس

پخش کردم در جهان و گشت نفس

مایه را دادم چو بر هر چیز و کس

میله شد بر دور روحم چون قفس

...

Àri...