P

پاره صدا

پاره صدا
آب باران مشتی تکه های صورت آسمان بود
گله های سرد ابر در غل وزنجیر آبان بود
گریه های کودکی زیر چادر مادری پر شرم پاره بود
سایه اش نازک کمرنگ برتن پاره خیابان بود
اندوه لبانش در اشک کودک آه چشمانش تبدار بود
لاشه مشتی برگ در شهوت بادپاییزی و جاروی فحاش فراش
سقوط مداد پرستار خم شدنش لای دندان جوانکی. بیکار بود
عمر خطوط فال حافظ در دود سیگارشاعرپیر بربادرفت
اندکی از سه عصر آبان کر ولایی عریان زان خیابان رفت
شاید زگلوی گرفته به نگاه آن کودک درغم آن جوانک
بر پرستاری فحاش درانروز بیمارخانه تن پاره که ناله اش،بر آسمان رفت