F

پایان

پایان
دلم پایانی بی پایان میخواهد،خسته ام از نبرد با روزگار و تو چه میدانی که من از چه میگویم،تویی که هیچ وقت نبودی و بودنت حسرت زندگیم بود،سالهاست که دیگر منتظرت نیستم،دلم خراب خرابات تنهاییم است، دراین تنهایی آرام که دیگر کسی جز من نیست