E

رفته ای جان من

رفته ای جان من

خوابی دیدم هراسان شدم

زل دل غافل ناگهان بی تاب شدم

در خواب دیدم تورا که رفته ای جان من ،من بی جان شدم

گفتم گر روی تو تنها شوم نمانم در این جهان فانی یکباره رها شوم

چشم باز کردم ندیدم تو را بگفتند که رفته ای آنجا بود که آوار شدم

به دنبال تو به هرکجا که روانه شدم ،هرچه گشتم خودم را در زندگی ات پیدا کنم

پیدا نکردم و رفتم بگذشتم زتو تا با خیال تو زندگانی کنم