E

رفیق، ای قبله‌ی دل، ای صفای جانِ من جهان چه دارد اگر نیستی به جانِ من ز پشتِ…

رفیق، ای قبله‌ی دل، ای صفای جانِ من

جهان چه دارد اگر نیستی به جانِ من

ز پشتِ عینکِ تو، چشم‌های آهووار

فتاده فتنه به دل، ای بلا به جانِ من

دو چشمِ مستِ تو دارد هزار معنیِ عشق

حدیثِ ناز بخواند به هر زبانِ من

رخَت چو ماهِ تمام است در شبِ تردید

طلوعِ روشنی‌ات شد چراغِ راهِ من

رفیق! با تو غمِ روزگار آسان است

که شانه داده‌ای آرام، تکیه‌گاهِ من

نه خویشی از نسب و خون، ولی ز مهر و وفا

نشسته‌ای به دل، از هر که هست، کانِ من

اگر غزل به تو ختمش نکنم، ای یار

قلم گواه شود بر خطا و گمانِ من